خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

دوران نوجوانی و جوانی و اواخر کودکی من طوری گذشت که مادرم کلا دخترهاش رو بیشتر دوست داشت و بهشون محب خاص داشت ولی با ما خیلی معمولی و بعضا سرد برخورد میکرد.
منظورم از ما پسرها هست
من هم خب میگذاشتم به حساب اینکه مادره و اونها هم دختر هستند و تازه ما که دیگه بچه نیستیم و این طبیعیه که اونها رو بیشتر دوست داشته باشه.
ولی کم کم همه که بزرگ شدن واقعیت خودش رو بصورت واقعی تری به من نشون داد و بهم ثابت شد که نه ایشون کلا دخترهاش رو دوست داره و علاقه ای به من نداره و در حد حفظ ظاهر به من محبت و احترام داره
من هم بخاطر وظیفه فرزندی و بخاطر اینکه خدا ازم راضی باشه و پدرم هم روحش شاد بشه احترامش رو دارم و تا حد توان کاری که از دستم بر بیاد در خدمتش هستم.
این مقدمه رو گفتم برای اینکه الان هم دقیقا مثل همون زمان اتفاق داره میوفته و اینبار خانمم پسرم رو خیلی بیشتر از دخترم دوست داره و دقیقا همون رفتارهای مادرم رو توی رفتار خانمم میبینم و میدونم که آینده خوبی در انتظار روابط دخترم و مادرش وجود نخواهد داشت.
علاقش به پسر پدر سوخته من به حدیه که دیگه احساسی نسبت به من هم نداره و کاملا سرد و بی روح و بدون کوچکترین احساساتی با من رفتار و برخورد میکنه طوری که اگر من صبح تا شب حرف نزنم اون هم حرفی باهام نمیزنه
اشکالی هم نداره چونکه من از سکوت خوشم میاد و اون هم اینطور راحت تره و خدا رو شکر پسره هست که بهش ابراز احساسات کنه و نیازی به من احساس نمیکنه.

نکته دان.

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 19:28

صفحه بندی