خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم

پریروز پسرم رو برای درمان یکجای همه دندانها به بیمارستان بردم و بی هوشش کردند و همه دندوناشو یه جا درست کردن هفت تا عصب کشی و روکش و یکیشم کشیدن
وقتی که پسرم از اتاق عمل اومد بیرون هزار بار به خودم تف و لعنت کردم که چرا همچین غلطی کردم و با پای خودم پسر دسته گلم رو آوردم اینجا
از بسکه حالش بد بود و بی قراری میکرد توی زمین و آسمون بود بچم
دهنش هم پر خون بود و خانمم هم اون لحظه ای که نباید ببینه رو دیده بود ، وقتی که شلنگ هوا رو دکتر حروم زاده بی هوشی مثل حیوون محکم کشیده بود بیرون طوری که پسرم از تخت بلند شده بود توی اون خراب شده مثلا خصوصی
خیلی ساعت سختی بود
خدا برای هیچ پدر و مادری نخواد که فرزندش رو توی حال بد ببینه
دردش به جونم درسته خیلی زجر کشید ولی بعدش دو سه ساعت خوابید و دیگه تا این ساعت سرحال و قبراق مشغول بازیگوشی های روزمره است و دیگه من لذت مسواک زدن هر شب برای دندوناشو تقریبا از دست دادم
وقتی که میگذارمش روی چهار پایه که براش مسواک بزنم اول منو بغل میکنه و دستای کوچیک مردونشو پشت کمرم فشار میده ، این لحظه اییه که من با همه ی دنیا عوضش نمیکنم
پسرم کوچیکه ولی خیلی با غیرته
پسرم کوچیکه ولی بچه نیست یه مرد کوچیکه
هیچ وقت مادرش رو تنها نمیگذاره
خیلی خواهرشو دوست داره
پسرم خیلی دست و دل بازه
از خدا میخوام همیشه پشت و پناهش باشه و همیشه پشتش پر باشه و هیچ وقت جیب و دلش خالی نشه
خدا یا مواظب پسر و دخترم باش

نکته دان.

برچسب: نویسنده: رضا صادقی تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 21:08

صفحه بندی